تبليغاتX
تصنیف عشق - بنام زندگی
 

و زمان نغمه سرایی فرا رسیده است

و تو ای کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگ ها پنهان هستی

بیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را بشنوم

و صورت زیبای تو را ببینم

زیرا اکنون زمستان به پایان رسیده است

تو را بجای همه کسانی که نشناختم دوست می دارم

تو را بجای همه روزگارانی که نزیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود و برای خاطر نخستین گناه

تو را بخاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را بجای همه کسانی که دوست نمی دارند دوست می دارم

سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده

شاید دوباره گلی بروید

                          شبیه آنچه در بهار بدیدیم

                                                     ( پس بنام زندگی هرگز مگو هرگز)

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 8 مهر1386ساعت 12:52 توسط ..:: زینب ::..