تبليغاتX
تصنیف عشق

چقدر اتاق کوچکم

با داشتن درهای قفل و پرده های کلفت

نا امن است ...

چقدر هراسانم امشب ٬ در پناهگاه امن هميشگی

ديوارها سردتر از هميشه ٬ مانع از عبور کوچکترين صداها هم نمی شوند...

باد پائيزی از شيشه های دوجداره ی پنجره به صورتم حمله می کند...

من در کنار تمام آن کسانی که «زندگي» می نام مشان ٬ از هميشه غريبه تر ام !!!

و به خدای خودم از هميشه محتاج تر...........




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 2:2 توسط ..:: زینب ::..

گفتی چشمها را باید شست....شستم.ولی.....

گفتی جور دیگر باید دید....دیدم.ولی......

گفتی زیر باران باید رفت...رفتم.ولی....

او نه چشمهای خیس و شسته ام را و نه نگاه دیگرم را ندید.

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت دیوانه ی باران زده.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 1:55 توسط ..:: زینب ::..

بنواز برای من که تنها تر از همیشه ام                بنواز برای من.......

بنواز که ساز تو پر از صدای خستگی

بنواز که در دلم نیست بجز شکستـگی

بنواز که امشـب فقیر تر از همیـشه ام                   بنواز برای من......

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 1:38 توسط ..:: زینب ::..

هیچ صدایی بدتر از صدای شکسته شدن غروری نیست که هیچوقت هیچکس صدای اون رو نشنود.

و هیچ خرد شدنی مثل خرد شدن آدمی نیست که هیچوقت هیچکس نتونه خرد شدنش رو  ببینه.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 1:8 توسط ..:: زینب ::..